JerJis آسمون واسم ببــ ـار،واسم ببار، بی کسی انگـــ ــار تمومــــــــــــــی نداره آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها ادامه مطلب ...
امشب شده آن شبی كه باید بزنی
این جام لبالبی كه باید بزنی
گیرم كه نریزد لب تو خونم را
از خون دلم لبی كه باید بزنی ادامه مطلب رو بخونین ادامه مطلب ...
*طفلک چقدرساده دچارش کردم هرچه متلک که بود بارش کردم امروز سر کوچه خدا را دیدم بر ترک دوچرخه ام سوارش کردم دامه شعر در ادامه مطلب ادامه مطلب ... واااای.باورم نمیشه.اومدی پیشم.همونجوری که همیشه تو رویاهام میدیدمت.یه جای قشنگی هستیم.دیواراش شیشه ایه.کفش سنگ سفیده.سفید سفید.همون لباسایی که آرزو داشتم تورو باهاشون ببینم تنته.یه دامن سفید که تا روی زانوهات بیشتر نیست.اینجوری اصلا سبزه بودنت به چشم نمیاد.یه تاپ سفید یکدست تنته.چقد خوشکل شدی.همه چی سفیده.من یه شلوار لی مشکی پامه.یه تیشرت سفید هم تنم.تنها سیاهی اینجا سیاهی شلوار من و چشمامونه.نه.واستا.سیاه برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب بروید ادامه مطلب ... |
||
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب
|
||
![]() |