خاطرات
 
درباره وبلاگ


سلام دوست عزیز.به وبلاگ من خوش اومدی.امیدوارم از مطالب این وبلاگ راضی باشی.لطفا در جهت هر بهتر ارائه دادن مطالب در نظرسنجی شرکت کن.


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 329
بازدید ماه : 12
بازدید کل : 172623
تعداد مطالب : 201
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1

Alternative content




JerJis
آسمون واسم ببــ ـار،واسم ببار، بی کسی انگـــ ــار تمومــــــــــــــی نداره
شنبه 17 دی 1390برچسب:فروغ فرخزاد,شعر نو,شعر,خاطرات, :: 8:39 ::  نويسنده : Mosaieb

  باز در چهره خاموش خیال 
خنده زد چشم گناه آموزت 
باز من ماندم و در غربت دل 
حسرت بوسه هستی سوزت 
باز من ماندم و یک مشت هوس 
باز من ماندم و یک مشت امید 
یاد آن پرتو سوزنده عشق 
که ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال 
صورت شاد تو را نقش نمود 

...



ادامه مطلب ...


شنبه 17 دی 1390برچسب:فروغ فرخزاد,شعر نو,شعر,رمیده, :: 8:38 ::  نويسنده : Mosaieb

 نمی دانم چه می خواهم خدایا 
به دنبال چه می گردم شب و روز 
چه می جوید نگاه خسته من 
چرا افسرده است این قلب پر سوز 
ز جمع آشنایان میگریزم 
به کنجی می خزم آرام و خاموش 
نگاهم غوطه ور در تیرگیها 
به بیمار دل خود می دهم گوش 
گریزانم از این مردم که با من 
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند 
ولی در باطن از فرط حقارت 
به دامانم دو صد پیرایه بستند 
از این مردم که تا شعرم شنیدند 
به رویم چون گلی خوشبو شکفتند 
ولی آن دم که در خلوت نشستند 
مرا دیوانه ای بد نام گفتند 
دل من ای دل دیوانه من 
که می سوزی از این بیگانگی ها 
مکن دیگر ز دست غیر فریاد 
خدا را بس کن این دیوانگی ها



شنبه 17 دی 1390برچسب:فروغ فرخزاد,شعر نو,شعر,شعله رمیده , :: 8:37 ::  نويسنده : Mosaieb

  می بندم این دو چشم پر آتش را 
تا ننگرد درون دو چشمانش 
تا داغ و پر تپش نشود قلبم 
از شعله نگاه پریشانش
می بندم این دو چشم پر آتش را 
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خامشم نکشد فریاد 
رو می کنم به خلوت و تنهایی
ای رهروان خسته چه می جویید 
در این غروب سرد ز احوالش 
او شعله رمیده خورشید است 

...



ادامه مطلب ...


شنبه 17 دی 1390برچسب:فروغ فرخزاد,شهر نو,شعر,شب و هوس, :: 8:36 ::  نويسنده : Mosaieb

  در انتظار خوابم و صد افسوس 
خوابم به چشم باز نمی آید 
اندوهگین و غمزده می گویم 
شاید ز روی ناز نمی آید 
چون سایه گشته خواب و نمی افتد 
در دامهای روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم 
در ضربه های نبض پریشانم 
مغروق این جوانی معصوم 
مغروق لحظه های فراموشی 
مغروق این سلام نوازشبار 

....



ادامه مطلب ...


صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد

 
 
نویسندگان
پیوندها
آخرین مطالب